تبليغاتX
*:║| انتــظار 1989 |║:*
*:║| انتــظار 1989 |║:*

در دوری لذتی هست كه در با هم بودن نيست چون در با هم بودن ترس از فراق است و در دوری شوق وصال


به یاد تو زنده ام ای بهترینم

دورترین نزدیکم سلام

می خواهم در دلم بلند فرياد بزنم

می خواهم بگويم

مدتهاست كه در زندان نمی دانم ها و شايد ها

گرفتار و همنشين ای كاش ها شده ام

شايد يک روز دچار سيلاب اشكهايم شوم

و در آرزوی گريه كردن روی شانه هايت بمانم

یا شايد شيشه دلم از نازكی بشكند

و ديگر نتوانم طعم دل شكستنت را هم بچشم

اصلا دلم برايت تنگ نشده !

چون تنها صدايی كه در گوشم می پيچد صدای توست

تنها چيزی كه می بينم چشمان توست

در با تو بودن

بی تو بودن ها را ، به اميد با تو بودن ، سپری می كنم

نمی دانم

شايد اينجا پايان خط سرخ زندگی

و يا

آغاز رويش سبزينگی زيستن با تو باشد

بهترینم!

ای كاش می دانستی...!

كاش می دانستی...!

توان گريه نداشتن يعنی چه؟

چقدر فرياد نزدن سخت است ...

احترام گذاشتن به كسانی كه لياقت احترام ندارند چه دشوار است ...

كاش می دانستی بهای صبر كردن و همچو كوه ايستادن چيست؟

ای كاش می دانستی ديدن تو ...

آری ديدنت

می تواند تحمل سختيها را آسان كند؟

می دانم كه همه اينها را از من بهتر می دانی

اما نمی دانم...!

آيا به صداقتم در دوست داشتنت ايمان آورده ای يا نه ؟

آيا می دانی لحظه ای را كه به يادت نباشم در خاطر ندارم؟

می دانی وقتی با تو روبرو می شوم

صدای قلبم مانع می شود صداهای ديگر رابشنوم؟

می دانی وقتی از كنارم می گذری

حاضرم تمام عمرم را بدهم تا لحظه ديدارت دوباره تكرار شود؟

می دانی چشم انتظارم ؟

می دانی؟

 


چهارشنبه یازدهم آذر 1388 |

 

دل نوشته یه منتظر...

وقتی کوچک بودم تنها آرزویم این بود که

 اینقدر نوشتم خوب باشد که دیگر برای نوشتن انشا نیازی نداشته باشم التماس کنم...!

بزرگ که شدم فهمیدم الان به آرزوم رسیده ام.

روزها پشت سر هم میگذشت و هر روز آرزویی جایگزین آرزوی دیگری میشد.

تا اینکه چشمم به چشمان زیبای تو افتاد از خدا خواستم تو را مال من کند...

شاید آن زمان بود که خدا باز صدایم را شنید و آرزویم را برآورده کرد.

با وجود اینکه بزرگ بودم نفهمیدم که به آرزویم رسیده ام یا نه ...؟

باز مثل همیشه به سرعت برگ و باد روزها سپری میشدند

روزهای خوب و بد زیاد داشت...

اتفاقات تلخ و شیرینش هم کم نبود

ولی

ولی اینبار تنها تفاوتش این بود که دیگر از آرزوهای رنگین خبری نبود

در آن زمان  من فقط یک آرزو داشتم و آن هم این بود که :

به کسی که عشقش تمام وجودم را پر کرده بود نزدیک و نزدیک تر شوم و به او بگویم که من دوستت ندارم بلکه

عاشقت هستم.

مسافر دیار غربت شدم و تنهایی سفر کردم.

سخت بود چون از دلش خبر نداشتم و نمیدانستم آیا به این آرزویم میرسم یا نه !

فکر و خیال ، دوری از او ، انتظار دیدنش

اینها همه دست در دست هم داده بودند برای خم کردن کمر یک عاشق تنها

که به غیر از خدا در غربت کسی رو نداشت.

سخت بود !!خیلی سخت !! هیچوقت تصور همچین روزی را نمیکردم.

اشک ریختن کار شبم بود... انگار اشک ریختن شبانه برایم عادی شده بود.

آخر خط را میدیم کم کم به انتها چیزی نمانده بود

ولی

خدا مرا دوست داشت

دستان خالیم را گرفت

سرنوشت جوری رقم خورد که توانستم خود را به عشقم نشان دهم

و به او بگویم : که چقدر عاشقت هستم.

به او بگویم که تنها امید زندگیم تو هستی.

و بگویم که تمام تلاشم را برای خوشبختی تو به کار میگیرم.

و او هم که به صداقت من پی برد به من قول داد که تا آخرین لحظه مرا تنها نگذارد.

و امروز هم که این را مینویسم از عشقم دورم ...

ولی

اینبار فکر و خیال، دوری از او، انتظار دیدنش کمر مرا خم نمیکند

حرف من این نیست که دیگر عاشق نیستم بلکه حرف من این است که من هر روز عاشقتر از قبل هم میشوم.

هر زمان که صدایش را میشنوم، هر زمان که پیغامش را میخوانم و هر چیز دیگر که مرا به یاد او می اندازد

دلتنگش میشم ولی چون خدا به من فهماند با صبر کارها درست میشود صبر میکنم

انتظار میکشم

تا شاید

تا شاید فردایی روشن برای کسی که دوست دارم رقم بزنم.

 

بی صبرانه منتظر روزی هستم که تمام عاشقا به عشقشون برسن.


دوشنبه دوم آذر 1388 |

 

دارم کم میارم خدا اینبارم کمکم میکنی؟

احساس میکنم روز به روز به انتها نزدیک میشم...

خسته ام...

دلگیرم...

این زندگی رو دیگه نمیخوام...

تا کی صبر...

نه ! دیگه نمیتونم تحمل کنم...

خیلی سخته...

خیلی تلخه...

 نباشم بهتره...

آره شاید اگه نباشم بهتر باشه...

واسه همه بهتره...

دیگه کسی نیست که از دوریم دلتنگ بشه...

دیگه کسی نیست که بخاطر من خودشو عذاب بده...

دیگه همه راحت میشن...

همه ، همه و همه...

خدایا چیکار کنم...؟

تو بهم بگو...

احساس میکنم دارم به بن بست میرسم...

چراشو نمیدونم...

ولی اینش رو خوب میدونم که دیگه تا پایان راهی برام نمونده...

اینو هم میدونم اگه تا به امروز هم زنده بودم دلیلش فقط و فقط تویی خدا جون...

کسی که در اوج ناامیدی دستان سرد و خالیم رو میگیره...

ولی آیا این بار هم دستامو میگیری...؟

بلندم میکنی...؟

دیگه نمیدونم چی بگم...

نمیدونم هیچی نمیدونم...

حتی دیگه توان فکر کردن هم ندارم...

 ولی...

باز هم کمی امیدوارم...


دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 |

 

کاش میدانستی

چشم هايم زشكوفايی عشق تو فقط می خواند

كاش می دانستی

عشق من معجزه نيست

عشق من رنگ حقيقت دارد

اشک هايم به تمنای نگاه تو فقط می بارد

كاش می دانستی

یه کسی هست كه احساس تو را می فهمد

یه کسی از تب عشق تو دلش می گيرد

یه کسی از غمت امشب به خدا می ميرد

كاش می دانستی

تو فقط مال منی

تو فقط مال همين قلب پر احساس منی

شب من با تو سحر خواهد شد

تو نمی دانی من

چه قدر عشق تو را می خواهم

تو صدا كن من را

تو صدا كن من را كه پر از رويش يک ياس شوم

تو بخوان تا همه احساس شوم

كاش می دانستی

شعرهای دل من پيش نگاه تو به خاک افتاده است

به سرم داد بزن

تا بدانم كه حقيقت داری

تا بدانم كه به جز عشق تو اين قلب ندارد كاری

باز هم اين همه عشق

اين همه عشق برای دل تو ناچيز است

آسمان را به زمين وصل كنم؟

يا كه زمين را همه لبريز ز سر سبزي يک فصل كنم؟

من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارم

به خدا تو نباشی

بی تو من يک بغل احساس پريشان دارم


دوشنبه هجدهم آبان 1388 |

 

داری ديوونه ام می كنی تو رو خدا ديگه بسه ...

سلام عزیزم دیشب هم ای کعبه عشق طوافت کردم ولی چرا باید سرنوشت پلی باشد بین من و تو.

باور کن هر وقت می بینمت خیلی افسوس می خورم که چرا زودتر از اینا عاشق هم نشدیم.

اون موقع شاید شرایط بهتر از الان بود.

میدونی فردایی ندارم اگه هم داشته باشم فردای بدون تو رو نمی خوام.

میدونی تو همه دنیای منی.

باور کن وقتی از پیشت میرم دوباره غمگین میشم و مثل ابر بهاری می گریم ولی آخه تا کی باید انتظار نگاهت را برای همیشه داشته باشم.

الهی من قربون اسم قشنگت قلب مهربونت احساس لطیفت وعشق پاکت برم.

زندگی از دستت دلگیرم چرا اول راه زندگیمون باید این جوری بشه عاشق هم باشیم ولی قدرتی نداشته باشیم.

امشب همزمان با اشک چشمام بارون می باره.

امشب گویا تو را دیدم در این شب بارانی در زیر چتر آسمان بودی یک لحظه فکر کردم خودتی!

ولی بازم هم رویایی بیش نبود.

امشب خیلی دلتنگت هستم کجایی ای مونس تنهایام دلم برایت تنگ شده به طنین صدای دل نوازت عادت کرده ام.

امشب خیلی جای خالیت را حس میکنم می خوام بدونم من بیشتر دوستت دارم یا تو؟

چند روزه صدای قشنگت را نشینده ام دارم دیوونه میشم.

و این ثانیه ها چه دیر می گذرند.

تا صبح چیزی نمونده انتظار تنها چاره ی منه.

و به قول شاعر که میگه : نشو عاشق که عشق داره گرفتاری

 ولی من عاشق شده ام از اعماق وجودم.

 پرونده قلبم با عشق تو آغاز میشه و به عشق تو ختم میشه.

به قول شاعر که میگه که غروب عاشقان رنگش طلایست

ولی عشق من به تو غروبی نخواهد داشت و همیشه در طلوع است و هر روز آتش عشقم بهت بیشتر میشه.

هر صبح که از خواب پا میشم و روزی دیگر را آغاز میکنم عشقم بهت بیشتر از روز قبل میشه و همیشه حس میکنم تو زندگیم تو را کم دارم ای مهربونم.

درسته زمونه بین من و تو مرز فاصله کشیده ولی باور کن با همه این فاصله ها که گرداب سرنوشت برایمان درست کرده خیالی نیست و من عشقم بهت همیشه ایام سبز است و سبز خواهد ماند.

دلم برای نگاه نازت تنگ شده.

تو سزاوارترین معشوقه قلبمی !  


اشكاتو پاک كن كه می خوام سر به تن غم نباشه

الهي سايه ی چشات از سر من كم نباشه

ببين كه پای گريه هات ثانيه ها دق می كنن

صدای گريه هات می خوام تو خاطراتم نباشه

وقتی كه گريه مي كنی ترانه هم دلواپسه

اشكاتو پاک كن و ببين چشای من چه بی كسه

سكوت كهنه ی لبات قلبمو آتيش می زنه

داری ديوونه ام می كنی تو رو خدا ديگه بسه

زخم قديمی دلت خوب می دونم كه از چيه

قشنگ من گريه نكن اين شب بد رفتنيه

سخته واسه ترانه هام طاقت گريه هات ولی

لهجه ی هق هقت ديگه يه شعر نا گفتنيه


سه شنبه دوازدهم آبان 1388 |

 

دوستم داری یا نداری؟؟؟؟؟؟؟

همنفس گلم سلام، دیگه یه گوله آتیشم

مضحکه دوستم نداری، دلم می خواد بیای پیشم

عجیبه وقتی نمی خوای من یکی دیوونه ترم

منتظرم ناز بکنی، فقط بشینم بخرم

یکی می گفت، که آدما بیشترشون اینجورین

بر عکس آرزوهاشون عاشق هم تو دورین

ولی تو چی، نه دوریو نه نزدیکی دلت می خواد

اولش اینجور نبودی، خوب یادمه، یادت میاد

باز که مثل قبلیا شد، باز می ذارمش کنار

چشات چه برقی میزنه، تو قاب عکست رو دیوار

راستی یه چیزی رو بگم، پشت سرم حرف می زنن

می گن که جادو کردنش، دوستن اونا یا دشمنن

همش می گن اون چی شده؟ آره دیگه تو رو می گن

یکی می گفت اینجور کسا فکر یه آدمه دیگن

به تو نمیشه راس نگم، از این خیالا ترسیدم

از تو چه پنهون یه کمی، پنهونی از تو رنجیدم

اما تا کی؟ باید تا کی این نقشارو بازی کنم

حالا که راضین همه باید تو رو راضی کنم

راستی عجب دنیاییه کاراش غریبو وارونس

دیوونه کم بود خودشم از همه بیشتر دیوونس

ببین گلم، بهشت من طاقت شونه هام کمه

عین یاس همسایمون، شاخه آرزوم خمه

یه سر بزن، یه کار بکن، این دله من آروم بشه

من رو اگه دوست نداری، بگو بزار تموم بشه

تکلیفمو روشن کن و حق دل من رو بگیر

دوست دارم تکراریه، خیلی بهت نیاز دارم

قلبمو با هرچی توشه، واست تو نامت میزارم

اگر دوستم داشتی که هیچ، فقط رو نامه دست بکش

اگر که نه، راحت بگو، بدون من نفس بکش

فقط حقیقتو بگو هر چی تو قلبت می گذره

به حرف قلبت گوش بده، اینجوری خیلی بهتره.


اگه........

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه بدون براش مهمی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد سمت تو بدون براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه بدون واسش قشنگی

اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات اشک می ریزه بدون دوست داره

اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون عاشقته

اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه بدون دیوونته

اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون که براش همه چی بودی

اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که بدونه تو می میره

اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون که بدون تو مرده

اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده 


چهارشنبه ششم آبان 1388 |

 

دلم هواتو کرده بیا دیگه...!!!

سلام... سلامی بعد از يه دنيا فاصله بعد از فرسخ ها دلواپسی...

اونقدر دلم واست تنگ شده اونقدر هوای تو رو کردم که حوصله هيچ چيز و هيچ کس رو ندارم...

می خواستم ديگه برات ننويسم اما...... من به تو وابسته شدم...

نوشتن برای تو مثل هوائيه که باهاش نفس می کشم...

صحبت برای تو و در مورد تو با گوشت و خون من عجين شده...

دلم خيلی برات تنگه به اندازه دريای چشمات

اشک برای ريختن دارم...

نمی دونم چقدر فاصله بين ما مونده...؟

دلم واسه مهربونيات پر می کشه...

هر شب چشمامو می بندم به اميد اينکه نگاه پر فروغت به خوابای تاريکم روشنی ببخشه

دلم تنگه واسه گرمای وجودت... واسه عطر تنت

دوست دارم به اندازه هر چی شقايق دل تنگه...!

شاید خودت هم باورت نشه که چقدر دلم برات تنگ شده...

امشب دلم توی این تنهایی و سکوت هواتو کرده

کاشکی پیشم بودی ....

بهت بیشتر از هروقت دیگه ای نیاز دارم ...

بخدا دارم اینجا دق میکنم

خدایا تو بگو تا کی منتظر بمونم ...

خدا خودت میدونی من چقدر تنهام......

کمکم کن خدا ...

هیشکی حرفام رو نمیفهمه.....

فقط.....

فقط خدا میدونه چقدر دلم تنهاس ..

چقدر غربیم...

کاشکی بودی فقط یه بار دیگه ...

خدا میدونه شبا تا کی بیدار میمونم و گریه میکنم ...

کاشکی بودی و برای یه لحظه دستاتو میگرفتم تو دستام ...

چقدر دلم هواتو کرده ....

چقدر دلم هوای اون چشمای سیاهت رو  کرده...

اون چشمای سیاهت که هیشکی نمیتونه بفهمه عمقش چه غمی داره...

دلم میخواد سرمو بزارم رو شونت و دستاتو محکم تو دستام بگیرم  و تا خود صبح واست گریه کنم...

تا کی منتظرت باشم...

خیلی دلم هواتو کرده بیا که تو این تنهایی دارم خرد میشم....

یادته اونروزی که ازت پرسیدم دوست داری عشقت چجوری باشه و تو جواب دادی :

مثه دریا دل گنده باشه .... حالا بیا ... بیا که دل منم دریا شده ...

دارم از نبودت میسوزم ....

بیا تو رو خدا دیگه تنهایی بسه...

                                                بیا دیگه.....!


پنجشنبه سی ام مهر 1388 |

 


و خداوند عشق را آفرید...

مسافر، به انتظارت خواهم ماند ...

تا ابد و برای همیشه!

زیرا میدانم که روزی به سوی من

باز خواهی گشت.

پس با همه ی توانم تلخی این انتظار

را تحمل خواهم کرد.

به انتظارت خواهم ماند ...

زیرا قلب من با هر تپش خود آهنگ

خاطرات گذشته را مینوازد.

قلبی که در آن خاطره ها و خوشیها

تا ابد مدفون است.

حتی اگر بدانم روزی جسم تو به

سوی من باز نمیگردد.

باز هم به انتظار مینشینم ...

تا شاید روزی صدای پایی را بشنوم

که از آن تو باشد.

تا شاید روزی صدای پایی را بشنوم

که از آن تو باشد.


 

دل نوشته های من...
نوشته های دوستان...

 

 

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388

 

به یاد تو زنده ام ای بهترینم
دل نوشته یه منتظر...
دارم کم میارم خدا اینبارم کمکم میکنی؟
کاش میدانستی
داری ديوونه ام می كنی تو رو خدا ديگه بسه ...
دوستم داری یا نداری؟؟؟؟؟؟؟
دلم هواتو کرده بیا دیگه...!!!
آخه چراااااااااااااااااااااااااااا
عشق یعنی
نوبت من است نوبت کسی که عاشق است...

 

- وبسایت هواداران ژنرال امیر قلعه نویی -
- گلادیاتور توتی -
- این وبلاگ عنوان ندارد!!! -
- هواداران افراطی استقلال و رم ایتالیا -
- قصه های دل پر غصه ساتیا -
- زندگی زیباست -
- هر چيزی كه تو ميپسندی -

 

 

RSS 2.0

 

Code Music Site